خندیدن حق مسلم ماست!
يه روز غضنفر داشته آهنگ خالي گوش ميکرده ميزنه زير گريه ميگن چرا گريه ميکني با بغض ميگه چون خواننده اش لاله
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391| ساعت
19:50| توسط طلایه|
امروز تولد فهیمه یکی از دوستامه!!!
تولدش مبارک![]()
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390| ساعت
16:51| توسط طلایه|
۱سالگی بینگوم رو به همه تبریک میگم!!!!!!!!
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390| ساعت
12:17| توسط طلایه|
یه بنده خدایی چند هفته هر روز میرفت از داروخونه قرص سوسک کش میخرید . یه روز دکتره ازش میپرسه تو چرا اینقدر قرص سوسک کش میخری؟؟؟ طرف میگه آخه من هر چی اینارو پرت میکنم نمیخوره به سوسکها!!!!
نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390| ساعت
16:17| توسط طلایه|
یه بنده خدایی دوست دختر میگیره دختره بهش میگه من ایدزی ام طرف میگه خب منم تبریزیم دختره میگه منظورم اینه که HIV دارم طرف میگه چه ربطی داره منم GLX دارم!!!!
نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390| ساعت
14:58| توسط طلایه|
یه بنده خدایی میره اتوبان رنگ کنه روز اول ۸ کیلومتر رنگ میگنه روز دوم ۴کلیلومتر روز سوم ۲کیلومتر... ازش میپرسن چرا هر روز کمتر رنگ میزنی؟؟؟؟ میگه دیگه توانایی ندارم آخه هر روز از سطل رنگ دورتر میشم!!!


نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390| ساعت
21:56| توسط طلایه|
حسني نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو
موي ژلي ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سيما جون ،نه رعنا جون
نه نازي و پريسا جون
هيچ کس باهاش رفيق نبود
تنها توي کافي شاپ
نگاه مي کرد به بشقاب !
باباش مي گفت : حسني مي ري به سر بازي ؟
نه نمي رم نه نمي رم
به دخترا دل مي بازي ؟!
نه نمي دم نه نمي دم
گل پري جون با زانتيا
ويبره مي رفت تو کوچه ها
گليه چرا ويبره ميري ؟
دارم ميرم به سلموني
که شب برم به مهموني
گلي خانوم نازنين با زانتياي نقطه چين
يه کمي به من سواري مي دي ؟!
نه که نمي دم
چرا نمي دي ؟
واسه اينکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم
اما تو چي ؟
نه کا رداري ؟ نه مال داري ؟ فقط هزار خيال داري
موي ژلي ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه
در واشد و پريچه
با ناز اومد توو کوچه
پري کوچولو ، تپل مپولو ، مياي با من بريم بيرون ؟
مامان پري ،از اون بالا
نگاه مي کرد توو کوچه را
داد زد وگفت : اوي ! بي حيا
برو خونه تون تورا بخدا
دختر ريزه ميزه
حسابي فرز وتيزه
اما تو چي ؟
نه کار داري ؟ نه مال داري ؟ فقط هزار خيال داري
موي ژلي ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه
نازي اومد از استخر
تو پوپکي يا نازي ؟
من نازي جوانم
مياي بريم کافي شاپ؟
نه جانم
چرا نمي اي ؟
واسه اينکه من صبح تا غروب ،پايين ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال يک شوهر خوب
اما تو چي ؟
نه کار داري ؟ نه مال داري ؟ فقط هزار خيال داري
موي ژلي ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه
حسني يهو مثه جت
رسيد به يک کافي نت
آن شد ورفت تو چت رووم
گپيد با صدتا خانووم!
هيشکي نگفت کي هستي ؟
چي کاره اي چي هستي ؟
تو دنياي مجازي
علافي کرد وبازي
خوشحال وشادمونه
رفت ورسيد به خونه
باباش که گفت: حسني برات زن بگيرم ؟
اره مي خوام اره ميخوام
حسني اومد موهاشو
يه خورده ابروهاشو
درست وراست وريس کرد
رفت و توو کوچه فيس کرد
يه زن گرفت وشاد شد
زي زي شد و دوماد شد
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390| ساعت
21:58| توسط طلایه|
یه ابر کامپیوتر میسازن همه اطلاعات جهانو میریزن توش بعد همه دانشمندا رو جمع میکنن میگن هرکی اطلاعات بیشتری بکشه برندس همه میان یه چیز میگن یکم اطلاعات میکشن بیرون نوبت یکی از هموطنامون میشه میره یه چیز میگه کل اطلاعات میریزه بیرون بعد یه چیز دیگه میگه انقدر اطلاعات میاد بیرون کامپیوتر میسوزه...
بهش میگن چی گفتی بهش که سوخت؟؟میگه بار اول گفتم چه خبر ؟؟ بهش میگن بار دوم چی گفتی؟؟میگه گفتم دیگه چه خبر؟؟؟!!!!!!
نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390| ساعت
20:39| توسط طلایه|
یه روز یه مگس دیدم تو خونه رفتم با حشره کش بکشمش مامانم گفت میخوای بکشیش؟؟؟ گفتم په نه په میخوام بزنم زیر بغلش بو عرق نده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سلام شایان جون بخدا نمیتونم برات نظر بذارم نمیدونم چرا ولی فراموشت نکردم اومدم ولی نشد ببخشید عزیزم![]()
نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390| ساعت
20:49| توسط طلایه|
خیلی دوستون دارم
خیلی خوشحال شدم اومدین مگه میشه من اینجا رو ول کنم؟؟؟؟
من با اینجا و همه شما خاطره دارم.
همتون مثل خانوادمین![]()
ولی خب بخاطر درسام کمتر میتونم بیام![]()
ولی همتونو دوست دارم خیلی خیلی زیاد![]()
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390| ساعت
7:49| توسط طلایه|
آخرين مطالب
| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |

